وسواس
عروسی دختر دایی مهندس بود . زندایی با وسواس عجیبی سعی در تهیه ی جهزیه ای داشت که فک کل فامیل رو بیاره پایین . تازه این زندایی خیلی اهل تجمل و کلاس و این حرفا نیست اما ... اما ... اما... امان از چشم و هم چشمی این فامیل .
زندایی صبح کله ی سحر تنها (چون قرار بود چش فامیل رو در بیاره )رفته بود میدون میوه و تره بار اصفهان تا گوجه خیار یخچال عروس خانوم رو خریداری کنه.فروشنده وقتی مبینه زندایی گوجه خیار های یه دست و هم اندازه با سرگل های سبز گوجه و سرگل های زرد خیار میخواد تقریبا از مغازه بیرونش میکنه . اما وقتی زندایی پیشنهاد ۳ برابر قیمت تمام شده رو میده فروشنده میبردش تو انبار بالا ی سر کل بار.
زندایی ساعتها وقت صرف می کنه تا همه چیز اونطوری که باید باشه انجام بشه .گوجه های یک دست با سرگل سبز و خیار های هم اندازه با گلهای زرد رو انتخاب میکنه و بعد از پرداخت پول خون باباش میاره خونه . چون درگیر کارای دیگه بوده اونا رو میسپره به دختر دوم و سفارش میکنه که تمیز بشوره تا بعدا تو ظرف بچینن و تزیین کنن و خلاصه سلفون بکشن و ... و از خونه میره بیرون .
وقتی خسته و کوفته بعد از یه خرید طولانی میاد خونه وقبل از هر کاری برای تایید کار دخترش یراست میره به آشپزخونه که با دیدن سبد پر از سرگل های سبز گوجه و سرگلهای رزد خیار کنار سینک از حال میره .
پ آ ۱ـ چون باید همه سورپرایز میشدن زندایی تقریبا کارا رو یه نفره انجام داد.خصوصا تزینات تو یخچالی رو.
پ آ ۲- طفلک زندایی.
پ آ ۳-طفلک دختر دوم دایی
پ آ ۴: خیلی خودمونو درگیر کردیم جان عزیزت .