لطفا این خاطره را با چاشنی حیا بخوانید

سلام

شوهرش رییس بانک بود اما باخانواده ی برادر شوهرش تو یه حیاط زندگی میکردند.

ناراحتی زنان داشت طوری که دایم دستش به دوا دکتر بند بود . بسته های نوار بهداشتی کفاف نمیداد .از شوهرش خواست بسته های صدتایی نوار تهیه کنه تا هر روز گرفتار این قضیه نباشند .غافل از اینکه یه روز وقتی همراه شوهرش به دکتر مراجعه میکنند پسراش با همراهی بچه های برادر شوهرش بسته ی نوارهای بهداشتی رو پیدا میکنن و بعد از آوردن یه تشت بزرگ آب مشغول میشن .

برادر شوهر خسته و کوفته از سر کار میاد خونه و میبینه تمام دیوارهای حیاط با نوارهای بهداشتی خیس پلاسر شده .معطل نمیکنه و میزنه بیرون و تا دیر وقت نمیادخونه.

خودش که از مطب برمیگرده با دیدن اون صحنه شوکه میشه . بعد از کتک مفصلی که به پسراش میزنه از نحوه ی بازیشون سوال میکنه .

اونام با سکسکه های بعد از گریه توضیح میدن که هر نوار رو با احتیاط از بسته خارج کرده و اونو با تصور اینکه کشتی بازی میکنن روی آب تشت قرار میدن بعد کشتی ها با هم میجنگند تا با کمک نوک انگشت بچه ها غرق میشن وبعد از محیط تشت آب به سمت دیوار حیاط پرت میشن تا بعد از چکیدن آبشون به پایین سقوط کنن.

پ آ ۱- بنده ی خدا میگفت هنوز که هنوزه با دیدن برادر شوهرم  شرمنده میشم .

پ آ ۲-خلاقیت این بچه ها منو کشته !

پ آ ۳-این مادر چه توضیحی میتونسته به پسر بچه هاش راجع به علت تنبیهشون بده آیا؟

وسواس

سلام

عروسی دختر دایی مهندس بود . زندایی با وسواس عجیبی سعی در تهیه ی جهزیه ای داشت که فک کل فامیل رو بیاره پایین . تازه این زندایی خیلی اهل تجمل و کلاس و این حرفا  نیست اما ... اما ... اما... امان از چشم و هم چشمی این فامیل .

زندایی صبح کله ی سحر تنها (چون قرار بود چش فامیل رو در بیاره )رفته بود میدون میوه و تره بار اصفهان تا گوجه خیار یخچال عروس خانوم رو خریداری کنه.فروشنده وقتی مبینه زندایی گوجه خیار های یه دست و هم اندازه با سرگل های سبز گوجه و سرگل های زرد خیار میخواد تقریبا از مغازه بیرونش میکنه . اما وقتی زندایی پیشنهاد ۳ برابر قیمت تمام شده رو میده فروشنده میبردش تو انبار بالا ی سر کل بار.

زندایی ساعتها وقت صرف می کنه تا همه چیز اونطوری که باید باشه انجام بشه .گوجه های یک دست با سرگل سبز و خیار های هم اندازه با گلهای زرد رو انتخاب میکنه و بعد از پرداخت پول خون باباش میاره خونه . چون درگیر کارای دیگه بوده اونا رو میسپره به دختر دوم و سفارش میکنه که تمیز بشوره تا بعدا تو ظرف بچینن و تزیین کنن و خلاصه سلفون بکشن و ... و از خونه میره بیرون .

 وقتی خسته و کوفته بعد از یه خرید طولانی میاد خونه وقبل از هر کاری برای تایید کار دخترش یراست میره به آشپزخونه که با دیدن سبد پر از سرگل های سبز گوجه و سرگلهای رزد خیار کنار سینک از حال میره .

پ آ ۱ـ چون باید همه سورپرایز میشدن زندایی تقریبا کارا رو یه نفره انجام داد.خصوصا تزینات تو یخچالی رو.

پ آ ۲- طفلک زندایی.

پ آ ۳-طفلک دختر دوم دایی

پ آ ۴: خیلی خودمونو درگیر کردیم جان عزیزت .