چای

سلام

 پدر شوهرم خیلی اهل چای خوردن تو محیط ما به اینجور آدما میگن سوری . یه شب که ایشون خانواده رو بر میدارن و میرن مهمونی صاحبخونه با اطلاع از این اخلاق آقا جون هی را به را واسش چایی می آوردند .تا جاییکه پدر شوهرم که آدم تعارفی ام هست احساس میکنه دیگه توانایی ادامه ی داستان رو نداره . همینطور که صاحبخونه میپرسیده چایی بیارم آقاجونم میگفته دستش شما درد نکنه اونام  باز چایی  می آوردند تا اینکه سری آخر آقا جون رودربایستی رو کنار میذاره و میگه :من دیگه میل ندارم .

زن صاحبخونه : آخه دیگه آوردم .

آقا جون : حالا که زحمت کشیدین مجبورم بخورم !

صاحبخونه: نه عزیزم همچین مجبورم نیستی!!

قیافه ی آقاجون به برنامه ی دیدنیها تبدیل میشود.

پ آ ۱: پدر گوشت نخور بچه اش قصاب میشه . همسرم من رو هم از چایی خوردن انداخت.

پ آ ۲: کلا نسل پدر و مادرای ما خیلی فجیع چایی خورن .مامان (ره) و بابا منقل بافوری بودن جون تو .

پ آ ۳: فقط و فقط چایی آتیشی روز سیزده به در  تو باغ بابام .

دهن لق

سلام

تو تمام سالهای خدمتم همه مدل آدمی دیده بودم الا این شکلی اونم چی یه مرد و با زن و سه تا بچه ی قد و نیم قد.

رفتم تو دفتر میگم سلام آقای مدیر عمم فوت کرده چند روز مرخصی میخوام باید برم اصفهان .هنوز از در کلاس وارد نشده دو سه تا از اولیا بچه ها بهم تسلیت گفتن . میرسم واسه چی؟ میگن عمه ی خدا بیامرزتون !!!

زنگ خونه خورده تو حیاط منتظر سرویسم اومده بغل گوشم انگار بخواد یه راز بزرگی رو بگه: خانوم فرغونچی راننده تون سر صبحی کله پاچه خورده اسهال شده الانم بنده ی خدا تو دستشوییه . منتظر باشین میاد. یه کم طول میکشه . نه اینکه اسهال شده ...

سرم رو اندختم پایین و سکوت کردم . دیدم اینجوری فایده نداره رفتم همین داستان اسهال راننده رو به روش آوردم و گفتم فکر نمیکنم این مسایل خیلی خصوصی دیگران به من مربوط باشه تا فکر کنم بالاخره فهمید از خاله زنک بازی اصلا خوشم نمی یاد .

 پ آ ۱: از حق نگذریم خیلی مدیر مسلط و توانایی بود .

پ آ ۲: نمیدونم تو زندگی شخصیش مشکلی پیدا نمیکرد با این روحیه ی جالبش؟

پ آ ۳: خیلی دلم واسه اونروزا تنگ شده. دعا کنید بازم برم سر کلاس . اونم اول