همسایه ی ما
ننه جونیای گلم : از تمام محبتایی که تو این مدت به من و فرغونم داشتین فرغون فرغون ممنونم . از خدا میخوام بتونم بهتر از قبل بنویسم و لبخند به لباتون بیارم . گل باشین
خیلی چاق و گنده اس. لبهای بزرگی داره و پوست صورتش به تیرگی میزنه . لهجه آبادانی خالص .اگه نشناسیش تو نگاه اول حقیقتا جا میخوری و ازش میترسی . ظاهر خشنی داره . آدم رو یاد صدام میندازه بی تعارف. تا همسایه نشده بودیم اصلا حس خوبی نسبت بهش نداشتم . میگم بنده ی خدا قیافه اش غلط انداز بود . ولی کم کم که رفت و آمدهایی صورت گرفت من متوجه شدم پشت این چهره ی خشن و عصبانیش قلبی از طلا ست . به هر حال . زهرا سادات دو سه ماهه بود و چون از شیر مادر تغذیه میکرد لپ هاش از دو طرف صورتش آویزون بود و معمولا دوست و دشمن غریب و آشنا خواستارش میشدن.
یکروز که بچه به بغل آروم آروم داشتم میرفتم سر کوچه تا همسرم ماشین رو روشن کنه و بیاد این همسایه ی ما که ذکر خیرش رفت نمیدونم یهو از کجا پیداش شد. بی هوا کله شو از پنجره ی ماشین کرد بیرون و با همون لهجه ی شیرین آبودانی برگشت گفت:آخ نازتو برم!!!!
قیافه من : یه آدم نیم سکته ای
کلام قصار همسر: خب حالا مخاطب این جمله تو بودی یا بچه؟؟
حالت بچه: محدوده ی پوشک: عطر و گلاب بپاشین
پ آ ۱: این بنده ی خدا فکر نکرد ما تو در و دهاتیم یکی ببینده نونمون رو بپزه؟
پ آ ۲: الان ارتباطمون باهاشون قطع شده به دلیل موش دونیای زنش ولی من عاشقانه دوستش دارم این مرد رو از بس مهربونه(دور از گوش همسر)
پ آ ۳: کلا آبادانیها خیلی راحتن (کم کم دارم شک میکنم نکنه با خودم بوده)