دوستی خاله خرسه

سلام

به دختر خواهرم گفتم : کجا میبری این زبون بسته رو

گفت:خاله جون الانه که همه از سر خاک مادر بزرگ میان و اینجا شلوغ میشه . بچه ها اذیتش میکنن . میبرم قایمش کنم کسی نبینه .

گفتم : یه جای مطمئن بذار زودم برگرد .

مشغول درست کردن شربت بودم هوا به شدت گرم بود. جمعیت ناهارو که خورد  رفت . خلوت که شد یادم به لاک پشته اومد. ندا رو صدا کردم و گفتم : خاله جون همه رفتند برو لاک پشتت رو بیار بندازیم تو تنگش.

گفت باشه . رفت و با چشم گریون برگشت .

من :چی شده ؟

دختر خواهرم : خاله لاک پشتم مرده

من: مگه کجا گذاشته بودیش؟

دختر خواهرم : وسط وسط پشت بوم  

 

من : تو این گرما

دختر خواهرم : آخه میخواستم دست کسی بهش نرسه که بمیره

پ آ ۱: حالا خوب نمرد ؟

پ آ ۲: آخه وسط پشت بوم؟

پ آ۳: بیچاره لاک پشته پخته شده بود از گرما

پ آ ۴ : به نظرتون دختر خواهر من استعداد غریق نجات شدن رو داره آیا ؟

یک سوال عمقی

 کامپیوترمان توسط جناب همسر در دست تعمیر است ااز ترس پنچر نشدن فرغونمان یک روز زودتر آپ میکنیم . دعا بفرمایید از این امتحان الهی سربلند خارج شویم آمین

سلام

دستشو گرفت بالاو گفت: خانم اجازه؟

.سرمو گرفتم بالاو گفتم بفرمایید

چشماشو چرخوند به اطرافو نگاه معنی داری به دوستاش کرد .

لباش به خنده باز شد وبا همون لبخند مرموز که که مفهوم خوبی برای یه معلم نداشت پرسید:

چرا مامان باباها وقتی ازدواج نکردند بچه ندارند ؟آخه چرا بعد از ازدواج بچه میارند؟ مگه...

حرفشو سریع قطع کردم چون داشت کم کم وارد مسائلی میشد که با طرح اون کلاس رو به هیچ عنوان نمیشد جمع و جور کرد . تا چند وقتم باید به دفتر و مدیر و معاونو ننه بابای همین ورپریده ها جواب پس میدادم.

راه پس و پیش نذاشته بودند برام دست به دامان خدا شدم که:پروردگارا  معبودا .عزیزا  کریما مقتدرا

خدایا خداوندا خودت یه چیزی به زبونم جاری کن که مو لا درزش نره والا کلاهم پس معرکه اس با این بچه پسرای تخس بی جنبه!!

نفس عمیقی کشیدم و گفتم : واسه اینکه خدا بچه ها رو خیلی دوست داره و میخواد که اونا هم پدر داشته باشن هم مادر .برای همین هر وقت یه مامان با یه بابا ازدواج میکنند خدا به اونا بچه میده !!

قیافه ی بچه ها به کسایی میمونست که بدجوری زدند به جدول

پ آ ۱: شاگرد کلاس اولی ام اینقدر نامرد؟

پ آ ۲: به نظر شما اگه معلمشون مرد بود بازم از این نقشه ها میریختن یا فقط منو انداختند تو جوب؟

پ آ ۳:یه معلم دینی عربی داشتیم دوران راهنمایی.میگفت زمانیکه بچه ها از این جور سوالا پرسیدن شما به زبان کودکانه بگید تو یه جایی بودی که درش قفل بود بابا اومد کلید آورد و تو رو آورد بیرون !!حالا ماها سرکلاس از خجالت سرخ سرخ شده بودیم (بماند که اون معلممون بعدها دیوونه شد.نمیدونم چرا)

پ آ ۴:امسال یه شاگرد خصوصی دارم که به خاطرش امسال از مدرسه و بچه ها دورم.

کلاس خصوصی

سلام

کلاس دوم راهنمائیه .واسش چند ساعت تو هفته کلاس خصوصی زبان گرفتند .

معلمش یه دختر خانومه که مجید میره خونشون .

من: مجید جان یه شلوار بهتر بپوش .زشته با زیر شلوار  میری خونه ی مردم !!

مجید : نه خاله راحتم

من:آخه تو با چه رویی  با زیر شلوارمیری خونه ی دختر مردم ؟

مجید : خاله جان به خدا میریم تو یه اتاق درم رو خودمون میبندیم  تنهای تنها .کسی ام ما رو نمیبینه!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!

پ آ ۱: ایهام کلام این بچه منو کشته

پ آ ۲:نگران شب خواستگاریشم

پ آ ۳:اگه معلمش این دیالوگ رو بشنوه سکته رو شاخشه

پ آ ۴:باید به فکر یه کلاس آداب اجتماعی براش بود تا کلاس زبان