کامپیوترمان توسط جناب همسر در دست تعمیر است ااز ترس پنچر نشدن فرغونمان یک روز زودتر آپ میکنیم . دعا بفرمایید از این امتحان الهی سربلند خارج شویم آمین
سلام
دستشو گرفت بالاو گفت: خانم اجازه؟
.سرمو گرفتم بالاو گفتم بفرمایید
چشماشو چرخوند به اطرافو نگاه معنی داری به دوستاش کرد .
لباش به خنده باز شد وبا همون لبخند مرموز که که مفهوم خوبی برای یه معلم نداشت پرسید:
چرا مامان باباها وقتی ازدواج نکردند بچه ندارند ؟آخه چرا بعد از ازدواج بچه میارند؟ مگه...
حرفشو سریع قطع کردم چون داشت کم کم وارد مسائلی میشد که با طرح اون کلاس رو به هیچ عنوان نمیشد جمع و جور کرد . تا چند وقتم باید به دفتر و مدیر و معاونو ننه بابای همین ورپریده ها جواب پس میدادم.
راه پس و پیش نذاشته بودند برام دست به دامان خدا شدم که:پروردگارا معبودا .عزیزا کریما مقتدرا
خدایا خداوندا خودت یه چیزی به زبونم جاری کن که مو لا درزش نره والا کلاهم پس معرکه اس با این بچه پسرای تخس بی جنبه!!
نفس عمیقی کشیدم و گفتم : واسه اینکه خدا بچه ها رو خیلی دوست داره و میخواد که اونا هم پدر داشته باشن هم مادر .برای همین هر وقت یه مامان با یه بابا ازدواج میکنند خدا به اونا بچه میده !!
قیافه ی بچه ها به کسایی میمونست که بدجوری زدند به جدول
پ آ ۱: شاگرد کلاس اولی ام اینقدر نامرد؟
پ آ ۲: به نظر شما اگه معلمشون مرد بود بازم از این نقشه ها میریختن یا فقط منو انداختند تو جوب؟
پ آ ۳:یه معلم دینی عربی داشتیم دوران راهنمایی.میگفت زمانیکه بچه ها از این جور سوالا پرسیدن شما به زبان کودکانه بگید تو یه جایی بودی که درش قفل بود بابا اومد کلید آورد و تو رو آورد بیرون !!حالا ماها سرکلاس از خجالت سرخ سرخ شده بودیم (بماند که اون معلممون بعدها دیوونه شد.نمیدونم چرا)
پ آ ۴:امسال یه شاگرد خصوصی دارم که به خاطرش امسال از مدرسه و بچه ها دورم.