جیش

سلام

زن بردارم اولین بچه رو به دنیا آورد و ما رو عمه کرد . شاید بگم بهترین حس دنیاست . شب بچه میزنه کانال گریه و هر کار میکنن ساکت نمیشه . زیر بچه رو تازه تمییز کرده بودند. شیرش دادن نشد . کمرش رو مالیدن نشد آروغش رو گرفتند نشد .حوله ی گرم رو شکمش گذاشتن نشدو نشد که نشد که نشد.

مامان اصرار داشت زیر بچه رو چک کنید و زن برادر ما مصر بودن که تازه زیرش رو عوض کرده و هیچ رقمه زیر بار باز کردن بچه نرفتن . برادر ما بنده ی خدا تحت تعلیمات عملی خواهر و مادرش به دور از چشم زن برادرمون پوشک بچه رو باز میکنه که باز کردن همان و تمام سر و صورت و دهن و چشم برادرمان مملو از جیش تازه  پر فشار شدن همان.

نگو این زن برادر ما متوجه نبوده و دول بچه  ی بی زبون رو تا فرموده و پوشک رو سفت و رفت(به کسر ر) بسته بودن.

پ آ ۱: مادر و خواهر شوهریمون نوبره ملاحظه فرمودین که!

پ آ۲: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه . چی بوده که تا هم شده .دول بچه رو عرض میکنم.

پ آ ۳: تا حالا شده کنترل شیلنگ آب دستشویی اونم با شیر باز از دستتون در بره . برادر ما یه همچین حالی داشته

شورت

سلام

بچه های مدرسه رو بردیم پارک حالا کجا؟ دقیقا پارک روبروی خونه ی ما.کلاس اولی ها کلا مراقبت دارن . شما تصور کن بچه ی معاون مدرسه تو کلاست باشه و وسط بازی یهو شیرجه بزن تو حوض آب پارک اونم تقریبا یه همچین فصلی. منم تازه کار بودم . از طرفی میخواستم دلجویی کنم از طرفی نگران نگاههای معنی دار شاگردای کوچولوم بودم که بیش از آدمای بزرگ متوجه ی امورند. خلاصه به هر بدبختی بود بچه ها رو از دور امیرعباس پراکنده کردیم و از یکی از بچه ها که به خاطر سردی هوا و ضعیفی جثه اش ۲ دست لباس به تن داشت لباس گرفتیم و مشغول امر خطیر دلجویی از شاگردمون که جلو همکلاسیاش کم آورده شدیم . هیچ رقمه زیر بار عوض کردن لباسش نمیرفت .احتمال زیادی وجود داشت که سرما بخوره و هفت هشت ده روزی  مهمون رختخواب باشه باباش که دید داره لجبازی میکنه ما رو تنها گذاشت و رفت و مطمئنم کرد که کار خودمه و لا غیر. از باب شوخی وارد شدم و جواب داد. تمام لباسا رو درآورده بود ولی زیر بار در آوردن شورتش نمیرفت. خدایا چیکار کنم؟ اعتراف میکنم که شورت مدل مردونه رو تو سایز بچگونه اولین باری بود که میدیدم .بهش گفتم امیر عباس چه شورت قشنگی داری . من خیلی ازش خوشم اومده .چادرم رو میگیرم درش بیار .من حتما باید باهاش یه عکس بگیرم و امیر عباس هم همکاری کرد غافل از اینکه پدر نازنین امیر عباس داشت دیالوگ های روانشناسانه ی معلم کلاس اولش رو با خرسندی میشنید.

پ آ ۱: فقط خدا میدونه چقدر من خجالت کشیدم.

پ آ ۲: وقتی برا همسرم تعریف کردم گفت: معاونتون بهت نگفت : شورت پسرم سایز شما نمیشه بیا یه دونه مال خودمو ببر؟

پ آ ۳: مدتی نقل مجلس همکارای تو دفتر بودیم با اجازه تون.