سلام

تازه یه خروس معامله کرده بودم شیرین . بابام دل خوشی از کارام نداشت اما. بدبختی اونشب مهمون داشت اساسی .خروسه ام زده بود زیر صداش. گفتم بیخ گلوشو میگیرم که صداش در نیاد آبرو ریزی بشه .ولی مگه خفه میشد لامصب . بیخ خرخروسه رو گرفتمو و پامو گذاشتم تو حیاط !!! صدای قولی قوقوی خروسه نصفه نیمه شده بود جوری که انگار داد میزد آققققققققققققققققققققققا .آققققققققققققققققققققا. وقتی چشای سرخ بابامو و با تمام مهمونای اونشبش لب ایوون دیدم خشکم زد .فکر کرده بودن کسی کمک میخواد .فاتحه ی خودمو خوندم .

پ آ۱: طرف رفیق داداشمه .قصابه !!

پ آ ۲:باباش از شغلش متنفره

پ آ ۳: منم همینطور شغل کثیفیه