افسانه ی شجاعان
قدیم تر که برتری رو به زور و بازو میدیدن چند تا از پیرمردای محل ما که جوونای اون دوره زمونه بودن با هم رقابت عجیبی داشتن تا هر کدوم ثابت کنند از دیگران شجاعترند. دم گرفتن و کل کل کردن کار هر روزشون بوده تا اینکه :
با هم قرار میذارن که هر کی تونست شب بره داخل قبرستون و یه میخ بکوبه بالای فلان قبر از همه شجاع تره !!!!
قرعه کشی میکنن و قرعه به نام کسی میافته که خودشو از همه شجاعتر میدونسته .الغرض طرف با ترس و لرز نصف شب وارد قبرستون میشه و کورمال کورمال یه سنگ پیدا میکنه تا بکوبه روی میخ مربوطه که ناگهان صدای ترسناکی از پشت سرش میشنوه .ترسون و لرزون درحالیکه داشته از ترس زهره ترک میشده میخ که حالا نصفش بالای قبر مربوطه فرو رفته رو رها میکنه و همینکه میاد پاشه فرار کنه میبینه کسی لباسشو گرفته و میکشه .با تصور اینکه مرده از تو قبر لباسشو گرفته همونجا در دم بیهوش میشه و ...
فردا صبح دوستاش اونو کنار قبر مورد نظربیهوش پیدا میکنن در حالیکه لباسش به زمین میخ شده بوده .!!!!
پ آ ۱: ما میگیم تعریف از خود غلط کردنه (دور از جون شما)
پ آ ۲: ترسو شک و تردید اعضای یه خانواده ان همیشه حقیقت رو مبهم نشون میدن .
پ آ ۳: من اگه بودم صبح زود میرفتم میخه رو میکوبیدم میومدم که لباس خودمو تو تاریکی میخ نکنم به قبر مردم .
پ آ ۴:قیافه ی اون آقا بعد از به هوش اومدن دیدنی بوده