مسافرت
ایام عید بود .رفته بودیم مهمونی با یکی از فامیلای سببی(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه)حالا کجا ؟خونه ی یکی از فامیلای سببی دیگه مون (بازم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه) اولی به خاطر پلشتی و بی بند و باری در کثیفی و دومی در تمیزی وسواس گونه ی اعصاب خرد کن.
سر سفره ی صبحونه فامیل سببی پلشتیان یه دستمال پارچه ای (ما میگیم بقچه) پهن کرد زیر دست و بال بچه ی مربوطه تا خونه ی فامیل سببی وسواسیان کثیف نشه . ماهم لبخند به لب یابو آب میدادیم و به ظاهر از این سفر سراسر تناقض و پارادوکس لذت میبردیم.
سفره جمع شد و فامیل سببی پلشتیان در منظر ما و فامیل سببی وسواسیان بقچه ی بچه که سرشار از ریزه های نون و پنیر و گوجه خیار له شده و هسته ی خرما و تکه های نیمرو و... بود رو وسط سالن خالی کرد یا به قول ما تکوند.
بنده ی خدا وقتی متوجه ی چشمهای وق زده و دهان از تعجب باز ما شد خیلی منطقی ما رو قانع کرد که : خب آخرش میخوایم سالن رو جارو بکشیم!!!
پ آ ۱:خب اگه بنا بود سالن جارو بشه چه نیازی بود بقچه پهن کنی عزیزم.
پ آ ۲: از خانواده ی ما که کسی جارو نکرد از خانواده ی پلشتیان هم همینطور . موندم این فعل جارو بکشیم کاربردش چی بود؟
پ آ ۳: بعد از پایان سفر خبر رسید فامیل وسواسیان یه خونه تکونی رو افتاده بوده اساسی