سلام

معمولا گیر پدر مادرا اینه که بچه شون نیمکت اول بشینه . غافل از اینکه اگه بچه شیطون و نا آروم باشه اول و آخر کلاس هیچ فرقی نداره واسش. روز دوم بود .برادر بزرگ یکی از شاگردام اومد و گفت : خانوم فرغونچی هادی باید نیمکت اول بشینه !

گفتم جناب بفرمایید بذارین ما به کار و زندگیمون برسیم . اگه شهرزاد فرغونچیه  میدونه هادی رو کجا بنشونه . دلخور شد و رفت .فرداش خواهر بزرگه اش اومد که خانوم فرغونچی الا و بلا هادی باید نیمکت اول بشینه !گفتم : خانوم محترم بنده مدیر کلاسم اجازه بدین بنده تشخیص بدم کی کجا بشینه!! همه ی خانواده ها همین انتظار رو دارن . دیروزم برادر بزرگش اومده امروز شما .فردا و پس فردا قراره پدر مادرتون بیان اینکه نشد . غش کرد از خنده . دیگه داشتم کم کم فکر کاهگل میکردم که نفس عمیقی کشید و گفت من و اون آقای دیروزی پدر و مادر هادی هستیم  نه خواهر برادرش !!!

باورم نمیشد آخه اونا سنی نداشتند که تازه یه بچه ی ۷ ساله هم داشته باشند. ولی خب ظاهرا یه دختر خاله پسر خاله ی یزدی بودند که خیلی خیلی زود ازدواج کرده بودند و بچه دار شده بودند. ولی وجدانا خودشون همبازی بچه شون بودند ضمن اینکه هادی با پدر مادرش عینهو سه قلو بودند.

پ آ ۱- دعواهای این سه تا که گاهی به کلاس کشیده میشد خنده دار بود.

پ آ ۲-تربیت بچه خیلی مهمه . بعضی فقط بچه دار میشن !

پ آ ۳-هادی رییس مطلق پدر و مادرش بود .

پ آ ۴- چون قد بلندی داشت هرگز نیمکت اول ننشست .