سلام

تنگ ماهی رو که گذاشت تو سفره گفتم : خانم این تنگه یا لیوانه ؟ بهم چشم غره رفت اشاره کرد به بچه که : میخوای صداشو دربیاری؟و  گفت : امسال این مدلی مد شده . میدونستم اگه صدای بچه اول سالی در بیاد پدر ما هم تا آخر سال باهاش درمیاد. ساکت شدم .

من نمیفهم آخه آدم اگه برنامه ریزی داشته باشه باید حول و حوش ظهر یادش بیاد گوجه کبابی نداره . با هول و عجله رفتم  گرفتم اومدم  . دو تا خونواده لب رودخونه منتظر ما ! این بچه هم که هی نق و نوق میکرد . دیرم شده بود. اونقدر تند تند نفس میزدم که گلوم خشک شده بود. دادزدم : خانوم یه لیوان آب واسه من بیار . مردم از تشنگی این بچه چشه؟ خانوم از تو آشپزخونه داد زد میخواد ماهیاشم با خودش بیاره . هرچی میگم اونجا میمیرن حرف گوش نمیکنه. با خودم فکر کردم این بچه نمیذاره امروز به خوبی و خوشی بگذره جهنم و ضرر . داد زدم خانوم اشکالی نداره ماهیا شو بیار!

 اونقدر تشنه بودم که  لیوان آب رو که گذاشت تو دستم لا جرعه سر کشیدم .خدایا چرا این زن من اینقدر فس فس میکنه ؟ خانوم بیا دیگه همه چیز رو گذاشتم تو ماشین ظهر شد بابا . با اخم تندی بهم نگاه کرد و گفت : تقصیر منه که اینقدر به فکر توام . بیا اینم آب خنک !!!

گفتم آب که خوردم .

 متعجب گفت: کدوم آب من برات آب نیاوردم !

گفتم : همین چند دقیقه پیش !؟

خیره بهم نگاه کرد و گفت اونکه آب نبود تنگ ماهی بچه بود !!ونگ ونگ بچه با شنیدن این جمله به آسمون هفتم رفت  تمام دل و روده ام به هم پیچید . احساس بدی داشتم  دوست داشتم بالا بیارم .بچه  ضجه میزد و ازم ماهی هاشو میخواست  دوتا خانواده  کنار رودخونه به صرف ناهار منظر  ما بودند .

پ آ ۱: امان از این مد که از نون شب بعضی آدما واجبتر شده .

پ آ ۲:اشتباه بعضی پدر مادرا اینه که میخوان صدای بچه نیاد .حالا به هر قیمتی!

پ آ ۳:آقایون قدر ندونستن از چاله ی زن سالاری افتادن تو چاه فرزند سالاری.