سلام
موقع زن گرفتن آقا بزرگ همسرم خیلیا تو کف این بنده ی خدا بودن حالا چرا ؟ زرنگ و کاری بوده سید بوده خوش بر و رو بوده و...
یکی از کسایی که چشم انتظار آقا بزرگ بوده تا ازش خواستگاری بشه فاطمه خانم بود . وقتی میشنوه آقا بزرگ همسر مورد علاقه اش که همون ننه بزرگ فعلی باشه رو دیده و پسندیده و کار تمومه به حدی شکه میشه که این جمله قصار و تاریخی رو به زبون میاره : ما که شوهر کن نبودیم ولی آقا حسن هم یه تعارف به ما نکرد.
حالا تو فامیل هر وقت کسی از کسی توقعی داره که برآورده نمیشه با ذکر این جمله یادی از فاطمه خانوم میکنه طرف ممکنه با گریه گلایه کنه اما باذکر این داستان خنده رو لب همه نقش میبنده.
پ آ ۱:ما اهل شوهر کردنم و بودیم به ما تعارف نکردن {شفاف نمایی}
پ آ ۲:نمیدونم مردم ۷۰ سال پیش با حیاتر بودند یا عاشقتر ؟ شاید هردو
پ آ ۳:آقا بزرگ گاهی اوقات هوس میکنه مهریه ی ننه رو بده و تجدید فراش کنه.باورتون میشه مهریه ی ننه یه خروسه؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت   توسط شهرزاد
|
سلام
تازه یه خروس معامله کرده بودم شیرین . بابام دل خوشی از کارام نداشت اما. بدبختی اونشب مهمون داشت اساسی .خروسه ام زده بود زیر صداش. گفتم بیخ گلوشو میگیرم که صداش در نیاد آبرو ریزی بشه .ولی مگه خفه میشد لامصب . بیخ خرخروسه رو گرفتمو و پامو گذاشتم تو حیاط !!! صدای قولی قوقوی خروسه نصفه نیمه شده بود جوری که انگار داد میزد آققققققققققققققققققققققا .آققققققققققققققققققققا. وقتی چشای سرخ بابامو و با تمام مهمونای اونشبش لب ایوون دیدم خشکم زد .فکر کرده بودن کسی کمک میخواد .فاتحه ی خودمو خوندم .
پ آ۱: طرف رفیق داداشمه .قصابه !!
پ آ ۲:باباش از شغلش متنفره
پ آ ۳: منم همینطور شغل کثیفیه
+ نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت   توسط شهرزاد
|
سلام
دارم بچه رو شیر میدم .خواهرا و زن داداشا بعد از شستن ظرفای ناهار دورم نشستن و از هردری سخنی . فاطمه بی هوا میاد تو اتاق و میگه : عمه جان علی موهای زهرا رو کشید ! راه و بیراهش میکنن و ردش میکنن بره
دقیقه به دقیقه: زن عمو میلاد خاک پاشید به امیر
امیر علی منو هل داد
فلانی با من قهر کرد
بهمانی موفشو کشید بالا و...
احساس خفگی بهم دست داد .گفتم فاطمه جان بسه دیگه چقدر شکایت میکنی خدا به داد معلماتون برسه
دختر خواهرم پرید وسط حرفم که : من اصلا شکایت نمیکنم !!
به به و چه چه به هوا گفتم آفرین چه دختر خوبی اینو میگن یه دسته گل فاطمه باید ازش یاد بگیره .اما دختر خواهرم که حرفش نیمکاره مونده بود ادامه داد : همش بچه ها از من شکایت میکنن!!!
اتاق منفجر شد از خنده قیافه ام دیدنی بود .
پ آ ۱: اجازه بدیم حرف بچه ها تموم بشه بعد قضاوت کنیم .
پ آ ۲: توصیه ی اکید کردیم ادامه ی جمله شو جایی نگه .
پ آ ۳: دختر خواهر ما احتمالا جزو دسته ی اراذل و اوباش مدرسه شون باید باشه .
+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390ساعت   توسط شهرزاد
|
سلام
فقط یه دنیا دلتنگی و شرمندگی .
از همه ی دوستان و پیام های تبریکشون ممنونم .
سعی می کنم در اولین فرصت بیام .
+ نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت   توسط شهرزاد
|
سلام
باتشکر از تمامی دوستانی که در این مدت جویای حال من و فرغونم بودند .
همونجوری که اکثر دوستان حدس زدند یه وروجک سادات یکی دو ماهی هست که سوار فرغون ما شده و پایین بیا هم نیست ما هم یا داریم فرغون تاب میدیم یا پوشک عوض میکنیم اینکه شرمنده ی دوستان شدیم اساسی
خلاصه که خدا امسال بهترین هدیه ی رو. معلم رو بهم داد .
سعیم اینه که زود زود بیام .
پ آ ۱: حتما همه ضرب المثل کلاغه رو شنیدین که گفته من از وقتی بچه دار شدم یه .... سیر نخوردم
پ آ ۲: برای سالم و صالح بودن زهرا سادات و همه ی بچه ها دعا کنیم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر1390ساعت   توسط شهرزاد
|